چقدر زود دلم هوای آن روزها را کرد، سر سفره خدا، میهمانی بزرگ خدا...
چقدر زود فراموش شدند عهدهای سر سفره خدا، آن عشق و محبت های بی ریا، آن قسم و توبه های کذا !
خدایا چه زود فراموش شدند آن ذکرها و یادها، آن نمازها و دعاها، قرآن خواندن های شبانه، اشک ریختن های بی بهانه... امروز همه نثار فراموشی شدند
کاش هر روز، روز خدا بود، هر روز میهمانی خدا بود، کاش درخشش ماه، هرشب به یاد خدا بود!
راستی مگر گذر زمان عشق خدا را هم از دل می برد؟!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 22:34 توسط محسن فولادزاده
|
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود